يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

86

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

به هم خورده احوال‌پرسى كردم . برخاستم رفتم منزل جناب آقاى مجد الدوله تا غروب آنجا بودم . از آنجا آمدم منزل . آدم قليچ خان پيشخدمت اعليحضرت شهريارى ارواحنا فداه آمد كه امتيازى قبلهء عالم مرحمت فرموده‌اند چه وقت بياورم ؟ جواب دادم فردا بياوريد . در اين بين رقيمه‌اى از حضرت مستطاب اشرف آقاى امين السلطان رسيد كه احكامات لازمه را دو روزه ميرزا رضا قلى خان تمام كرده به شما مىدهد . براى پسرهاى خود چه امتياز مىخواهيد . خدمت كرده‌اند ، مستحق مرحمت اعليحضرت شهريارى مىباشند . آنچه معين كنيد مرحمت شود . جواب عرض كرده ، شام خورده خوابيدم . روز يكشنبه يازدهم صبح كريمداد خان را به احوال‌پرسى جناب صاحب اختيار فرستادم . خودم هم رفتم فاتحه خوانى مرحوم اقبال السلطنه . جمعى از شاهزادگان و رجال دولت بودند . به قدر نيم ساعت نشسته ، يك جزو قرآن خواندم . برخاسته با جناب كشيكچىباشى در كالسكه نشسته آمديم دم كوچه كه به منزل ما مىرفت . از كالسكه پياده شده گفتم كالسكه‌چى جناب كشيكچىباشى را منزل برساند . آمدم منزل . پيشخدمت سركار آجودانباشى احوال‌پرسى آمده بود . وعدهء رفتن آنجا را خواسته‌اند . وعده دادم كه غروب خواهم آمد . ناهار خورده قدرى استراحت كردم . چهار به غروب مانده مقرب الخاقان قليچ خان پيشخدمت همايونى خلعت مرحمتى كه سردارى تن‌پوش مبارك بود با شمسهء الماس آورد . تا ميان حياط استقبال كردم . پوشيده آمدم اطاق نشستم . يكصد تومان به قليچ خان دادم رفت . يك ساعت به غروب مانده رفتم منزل غلامعلى خان ميرپنجه نظام الدوله . غروبى برخاسته رفتم منزل سركار آجودانباشى . شب را آنجا بودم . ميرزا مهدى خان مهندس هم بود . خوش گذشت . روز دوشنبه دوازدهم صبح برخاسته رفتم حمام . از حمام بيرون شده آمدم منزل . بعد از يك ساعت جناب جلالت مآب آقا نظام الملك پسر مرحوم نظام الملك كه در اين چند روز لقب و منصب مرحوم پدرش را دادند آمدند . بسيار جوان خوب كاملى است . مىتوان گفت كه اگر در